عبد الصبور شاهين ( مترجم : سيد حسين سيدى )

121

تاريخ القرآن ( تاريخ قرآن ) ( فارسى )

حروفى بود كه قرآن به آن نازل شده بود . بنابر اين كسى كه اين اختلاف را از مردم آن شهرها - به هنگام گرد آمدن در جنگ عليه دشمنان و يا در مجامع ديگر - مىشوند ، تعجب مىكرد كه اين وجوه ، همگى مايهء اختلاف در يك كلام باشند ! چنان كه وقتى وى بداند كه تمام اين قرائتها به پيامبر [ ص ] مستند است و حضرت رسول [ ص ] اجازهء آن را داده است ، ممكن بود ، در دلش شك و شبهه‌اى روى دهد چه اين اختلاف مثل ديگر اختلافات در كلام گشت به طورى كه برخى اختلافات قرائتى از ديگر اختلافات بهتر مىنمود و از اين اختلاف ، انواع قرائت « صريح » و « مدخول » و « افصح » و « فصيح » گمان مىرفت . اين امرى بود كه اگر در بين آنها رواج مىيافت و بر آن استمرار مىورزيدند ، از آن اختلاف فراتر رفته و بدون شك به درگيرى منجر مىشد و يكديگر را نفى مىكردند . يكى مىگفت : اين قرائت من است و من آن را بر گرفته‌ام و ديگرى مىگفت : اين قرائت من است و بر اين روش مىروم . در وراى اين ستيزه‌كاريها و لجبازيها ، چيزى جز تكفير يكديگر و اتهام به فسق نبود و ناگزير ، فتنه و آشوبى بود كه همواره سرزنش به دنبال دارد . » « 1 » . بدون شك ، اختلاف قابل ملاحظه‌اى كه نزد اين اصحاب و قرائت آنها و قرائت آن بيابانگردان بوده ، از مواردى نبوده است كه اجازهء حروف هفتگانه - آن گونه كه آن را از پيامبر [ ص ] دريافته بودند - در بردارندهء اين اختلاف باشد ، بلكه اين اختلاف ، به خاطر وجود زمينه‌هاى خطا - چنان كه در اين روايت است - يا چگونگى بيان بوده كه البته خطايى است قطعا غير عمدى . در كتاب « المصاحف » روايتهاى متعددى آمده است كه مجموع آنها ، از ميزان اختلاف بين اين قرائتها پرده بر مىدارد . از جمله آمده است : « دربارهء قرآن با هم مذاكره مىكردند و در آن اختلاف مىورزيدند ، تا جايى كه نزديك بود ميان آنها فتنه و آشوبى رخ دهد . » « 2 » و يا آمده است : « در خلافت عثمان ، معلمى به تعليم قرائت براى شخصى و معلمى ديگر به تعليم قرائت به شخص ديگر مىپرداخت به طورى كه اينان و جوانانى كه تعليم داده مىشدند با هم

--> ( 1 ) مصطفى صادق الرافعى ، اعجاز القرآن ، صص 34 - 35 . ( 2 ) ابن ابى داوود السجستانى ، المصاحف ، ج 1 ، ص 21 .